
سلام دوستان! امروز میخوام براتون داستانی بگم که شاید فکر کنید خیلی معمولیه، اما برای من خیلی خاصه.
داستان من و قیچی! شاید بپرسید: «مگه میشه قیچی بهترین دوست کسی باشه؟» خب، بله، برای من اینطور شده.
بذارید براتون بگم چطور. یادمه اولین بار که قیچی به زندگیام وارد شد، خیلی کودک بودم.
همیشه توی خونه مادرم، قیچیهایی بود که هر کدوم کار خاصی داشتند. یکیش قیچی برگردون بود که مخصوص کارهای هنری بود.
به یاد دارم که ساعتها نشسته بودم و روی کاغذهای رنگی برش میزدم تا کاردستیهای قشنگ درست کنم. احساس فوقالعادهای داشتم.
این قیچی به انگلیسی هم میشه “Scissors” و امروز جزو وسیلههای اصلی خونهام شده. بعدها وقتی بزرگتر شدم، قیچی به شکلهای مختلفی توی زندگیم ظاهر شد.
مثلاً وقتی میخواستم لباسهای جدیدم رو برش بزنم یا خودم یه دکوری برای اتاقم درست کنم. یادم میاد یک بار به یکی از دوستام پیشنهاد کردم که با قیچی بوتیک، یه لباس قدیمی رو تغییر بده.
او هم با ذوق و شوق این کار رو انجام داد و نتیجه خیلی جالب شد! شاید فکر کنید قیچی فقط برای کارهای خونه و هنر خوبه، اما من به این نتیجه رسیدم که قیچی در زندگیام نماد خلاقیت و آزادیه.
هر بار که ازش استفاده میکنم، یادآوری میشه که ما میتوانیم چیزها رو به سلیقه خودمون تغییر بدیم. حتی یک روز تصمیم گرفتم با دوستانم یک کارگاه خلاقیت راه بندازیم و از همه خواستم بیاورند قیچیهای مختلف رو.
همه با هم نشستیم و هر کسی با قیچی خودش تجربیاتش رو به اشتراک گذاشت. این قیچی برگردون هم که حسابی دستساز بود، تونست به ما ایدههای جالبی بده.
حالا وقتی به قیچی نگاه میکنم، یاد تک تک این لحظات میفتم. نه تنها یک ابزار ساده برای برش، بلکه یک دوست وفادار در سفر خلاقیت و یادگیریام بوده.
شما هم به قیچیهاتون نگاه کنید و ببینید چه داستانهایی رو میتونید باهاشون به اشتراک بذارید. آیا شما هم تجربه جالبی با قیچی دارید؟ بیاید با هم دربارهاش صحبت کنیم!
🙏 اگر محب اهل بیت هستید یک صلوات بفرستید و اگر کورش بزرگ شاه شاهان را قبول دارید برای سرافرازی میهن عزیزمان دعا کنید